مردمان خوب این دیار 35
رایحه :
شاید این نمونه از "مردمان خوب این دیار" با سایر نمونه های ارسالی
متفاوت باشه. می دونم که در جامعه فعلی چندان پذیرفته نیست کسی از کار
خوب خودش تعریف کنه اما برای این کار دلیلی دارم.
دیروز از داروخانه چندقلم جنس گرفتم و بر حسب اعتماد به داروخانه بودن،
دقیقا تاریخ مصرف تمامشون رو چک نکردم. به منزل که رسیدم اولین کاری که
انجام دادم، چک کردن تاریخ ها بود. یک دئودورانت بزرگ، تاریخ مصرفش چند
روز دیگه تمام می شد. اول فکر کردم یک مقدارشو مصرف می کنم و بجای طی
کردن مسیر و صرف زمان و هزینه رفت و آمد برای پس دادن، وقتی تاریخش گذشت
براحتی اون رو دور می اندازم. اما، با خودم گفتم تو اشتباه کردی که به
داروخانه اعتماد کردی و نباید اشتباه دوم را تکرار کنی. ممکن است،
فروشنده متوجه تاریخ نبوده و جنس برای تو تعویض یا پس گرفته بشود و از
اون مهمتر از این به بعد به تاریخ اجناس مغازش دقت بیشتری می کنه.
در حالت بعدی، از پس گرفتن جنس خودداری می کند، اما هربار بخواهد بعد از
این در کارش چنین تقلبی بکنه، حدقل کمی دو دل میشه و یا حتی از این کار
خودداری میکنه.
به خودم گفتم اگر برای پس دادن مراجعه نکنی، با اعتماد بنفس بیشتری به
کار ناشایست خودش ادامه می ده. با خودم فکر کردم که حتی اگر سر در اون
مغازه با تابلوش و اعلام مکانش از اخبار هم پخش بشه که آدم درستکاری نیست
بازهم مردم ازش خرید می کنند. چه بسا مشکلاتی بوده که تق اش درومده و همه
بعد از اظهار شگفتی، سریع فراموشش کرده اند و به سیستم مورد اعتراض مجددا
اعتماد کردند.
بعد از مراجعه، آقای دکتر مسئول داروخانه آمد و فریاد می کشید و می گفت
که این تاریخ یعنی تاریخ فروش نه تاریخ مصرف! من باید تا قبل ازاین تاریخ
جنس و رد کنم به من چه که چند روز دیگه تمام میشه من زرنگی کردم به تو
فروختم!! من با آرامش به ایشون گفتم که پول برای من مهم نیست فقط خواستم
مسئله رو خدمتتون بگم اما ایشون در کمال تعجب فحش های خیییلی ناجوری
دادند! وقتی هیچکدوم از مشتریان داروخانه کلامی هم حرف نزد احساس کردم
انجام چنین فعالیت هایی در جامعه نه تنها لازمه بلکه باید پیگیری بشه به
امید آنکه جامعه یک تکانی بخورد و مردم مثل مسخ شده ها رفتار نکنند.
------------------------
دکتر شیری :وقتی یک جامعه پرسشگر میشه ، مسوول ولتی یا خصوصی یاد میگیره پاسخگو باشه نه ویرانگر
هادس :
سلام
من توی یه بیمارستان خصوصی کار میکنم. یه روز که رفتم دستشویی دیدم یه کیف پول توی دستشویی جامونده.هیجان زده شدم. کیف رو برداشتم و آروم رفتم توی اتاقم. آخر وقت بود و کسی توی اتاق نبود. توی کیف رو گشتم. حدود یک میلیون تومان پول نقد توش بود با 4 تا سکه تمام بهار آزادی. همینجوری به محتویات کیف زل زده بودم. همش به این فک میکردم که اگه اینا رو بردارم واسه خودم چقدر از مشکلاتم حل میشه. کلی با خودم کلنجار رفتم. شما نمیتونید تصور کنید که چقدر تحریک شده بودم اون پول و سکه ها رو واسه خودم بردارم و بزنم به زخمای زندگیم. اما یهو یادم افتاد خوب منطقی نیست کسی 4 تا سکه طلا رو برداره همین جوری بزاره توی کیفش. فک کردم یارو حتما مریض داره و سکه ها رو گذاشته که اگه پول کم آورد سکه ها رو بفروشه. فوری دنبال یه شماره گشتم اما چیزی پیدا نکردم. داخلی پذیرش رو گرفتم گفتم یه همچین اسمی دارین توی کسایی که
پذیرش کردین و بستری هستن. گفت آره و شماره اتاق رو گفت. کیف رو برداشتم رفتم توی بخش مربوطه و اتاقی که شمارش رو داشتم. دیدم یه خانم با دخترش که بستری هست با یه آقا نشستن و دارن گریه میکنن. وقتی اسمشون رو پرسیدم و کیف رو تحویل دادم خانم بقلم کرد و من و ماچ بارون کرد. همسرشم همش دلش میخواست این کارو بکنه اما روش نشد.
من سریع از اتاق اومدم بیرون. حالم خیلی بد بود. انگار توی یه فشار وحشتناک قرار گرفته بودم. از بیمارستان زدم بیرون سوار یه تاکسی شدم. راننده ازمن پرسید چرا پریشونی منم ماجرا رو براش تعریف کردم اونم کلی دعام کرد و ازم کرایه نگرفت.
شما هم خاطرات خوبتون را از مردمان خوب این دیار بفرستید تا موجب بیداری و امید مان شود
DR@DOCTORSHIRI.COM
فریدا:
دکتر علیرضا شیری