من یکی از شاگردان شما در حدود 6 سال پیش در دانشگاه تهران بودم و هم اکنون هم در مدیریت و فاینانس در سوییس تحصیل می کنم... با این همه سال دوری اما هنوز وبلاگ شما رو می خونم و این چند وقته که جواب نامه های دخترها را می دهید واقعا برام جذابه چون دقیقا همین اتفاقات برای خود من هم افتاده. سعی می کنم تجارب خودم رو در دو نکته زیر بگم شاید بتونه یک نگاه پسرانه به همون نامه ها باشه. 

1- دختری که بدون بحث ازدواج دوست پسر می گیرد و بعد می خواهد دنبال ازدواج با همان فرد برود دو اشتباه بزرگ می کند و به همین دلایل باید به احتمال زیاد به موفقیت این روند برای ازدواج امید نداشته باشد.

اول از همه دوستی شرایطی دارد که با ازدواج متفاوت است. برای دوستی نیاز به آداب ویژه و خیلی هماهنگ بودن و ورانداز کردن طرف مقابل نیست و خیلی چیزها ساده شروع می شود چون تصور آن است که به راحتی این رابطه دوستی تمام می شود و تبعات بدی ندارد یا لااقل اینگونه تصور می شود. اما در ازدواج بدلیل شرایط قانونی و از همه بدتر فرهنگی شرایط جدایی خیلی سخت تر است و چشم ها باید بازتر باشد. آدم ها خود و طرف مقابل را بیشتر ورانداز می کنند و به راحتی از هر مساله ای حتی کوچک نمی گذرند. به همین دلیل وقتی دختری وسط رابطه می خواهد پسر را به سمت ازدواج هدایت کند ناگهان با تردید مکرر پسر مواجه می شود. چون پسر وسط دوستی کلی حرف های عاشقانه که لازمه یک رابطه است زده تا بتواند دختر را به رابطه دوستی و ادامه آن راضی کند و حالا در عمل واقعی برای ازدواج خودش می داند که با این دختر هماهنگی ندارد. در حقیقت پسر ایرانی به دلیل محدودیت های دسترسی به جنس مخالف، برای ارضای نیازهای عاطفی و ج . ن .ص ی شروع به دروغ بافی و وعده های الکی به دختری که می داند سنخیتی با او ندارد اما به نوعی به او چراغ سبز نشان داده می کند.اگرچه  در دوستی برای او هزینه ندارد اما در زندگی و ازدواج کاملا متفاوت است. مثلا دختری آدمی تنبل است که حوصله کاری را ندارد و یا شلخته است. برای دوستی شاید خوب باشد و پسر کلی هم قربان صدقه اش برود اما در زندگی کمتر پسری می پذیرد که با همسری باشد که حال کار خانه انجام دادن و نگهداری بچه ها را نداشته باشد مگر آنکه آن دختر جذابیت های دیگری داشته باشد.

این یک بخش و بخش دیگر هم از این جهت است که پسر ایرانی دوست دارد خودش هر کاری بکند اما دختری که با اوست بخصوص اگر قرار است همسرش باشد، قدیسه باشد یا لاقل قدیسه نبودنش اثبات نشده باشد. البته این خودخواهی بین مردم ایران عمومیه که من خودم کاری رو می کنم که انتظار دارم دیگران نکنند و فقط خود را دیدن منحصر به این مساله نیست. به همین دلیل دو اتفاق می افتد. یکی اینکه دخترها یاد می گیرند که در مورد گذشته خود پنهان کاری کنند و به نوعی در رابطه خیلی مصطلح است که می گویند فقط نهایت با یک نفر بوده اند و یا اصلا پسر حال حاضر اولین پسر دوست و مطرح در زندگی آنهاست ولی خوب از رفتار دختر در رابطه مشخص است که پسر مذکور نفر چندم است!!!  در دوستی پسر به خاطر اینکه رابطه جدی نیست و البته دارد لذت بدون دردسر ازدواج را می برد، شاید این مسایل را جدی نگیرد اما وقتی پای ازدواج می آید، او به ذات ایرانی اصیل خودش بر می گردد که می خواهد زنش پاک و قدیسه باشد یا لااقل اینگونه به نظر بیاید. دختری که در دوستی به راحتی به خانه پسر آمده یا حتی بدون رابطه ج .ن. ص . ی خاصی هر جایی با او رفته و به اصطلاح با او راحت بوده، حتی اگر قبلا هم رابطه ای نداشته و اولین بار است که این کار را می کند لااقل این تصور را در پسر ایجاد کرده که نکند قبلا با پسر دیگری هم اینقدر راحت همین کارها را کرده و حالا بعد از این همه مدت خوشگذرانی با پسرها مرا ساده گیر آورده تا شوهر کند؟ حتی اگر این تصور درست نباشد و نوعی شک اشتباه باشد، به هر حال در پسر ایرانی شکل میگیرد بخصوص که چند مورد پنهان کاری دختر نیز در این بین افشا شود. البته در مواردی هم کاملا این شک درست است.

به همین دلایل من دوستی های خیلی کمی در اطرافیانم دیدم که به ازدواج منتهی شده و به قولی اکثر پسرهای ایرانی با دوست دخترهای دیگران ازدواج می کنند.

 

2- یکی از دلایل تردید در پسرها مسایل مالی است که بارها ذکر شده است. یک بخش بهانه ای برای اتمام رابطه است و یک بخش حقیقی است. حتی دخترهایی هستند که می گویند از خیلی از انتظاراتمان گذشته ایم تا ازدواج سر بگیرد اما باز پسر تردید دارد که من به عنوان یک پسر در این مورد کاملا حق را به پسر می دهم که تردید کند. چون این گونه صحبت کردن ها و توافقات دیگر نخ نماست. اکثر خانواده های ایرانی حاظر به گذشتن از هزینه مناسب بر سر مراسم های عروسی و مهریه حتی بدلیل چشم رو هم چشمی نیستند و اینکه دختر می گوید من می گذرم تا بتوانیم با هم باشیم کاملا قابل "دبه کردن" است. اخلاقی که در میان ایرانی ها حتی در معامله های اقتصادی و زندگی روزمره به شدت رایج است. یک چیزی می گوییم و قسم هم می خوریم و به راحتی فردا "دبه می کنیم". این گذشتن از خواسته های مالی به راحتی در بعد از عقد رسمی فراموش می شوند و یا با دخالت خانواده دختر، پسر مجبور است که آنها را برآورده کند و گرنه حتی قبل از عروسی ممکن است تا پای طلاق پیش بروند یا کدورت های چند ساله ایجاد می شود. البته همین مساله بر سر جهیزیه و سیسمونی و هزار رسم و رسوم غلط دیگر برای دختر در این شرایط سخت اقتصادی وجود دارد. مردها هم حتی اگر بگویند از این مسایل می گذریم بعدها به کنایه و و سط دعوا این مسایل را پیش خواهند کشید. کلا در مسایل مالی ازدواج، جامعه ایران بازی باخت-باخت را شروع کرده است که تنها نتیجه آن سخت تر شدن ازدواج در این شرایط اقتصادی بد برای خانواده ها و کدورت و تنش دائمی خانواده هاست.

 

من واقعا نمی دانم دختری که به دلیل شرایط اجتماعی و اقتصادی ایران خواستگار زیادی ندارد و البته نمی تواند از نیازهای عاطفی و ... خود هم بگذرد و البته هم نمی تواند برای همیشه دوست پسر داشته باشد و می خواهد ازدواج کند و البته ازدواجی آبرومند که همه اهل محل و فامیل تا سال ها از آن تعریف کنند، باید چه کار کند!!! حالا یک سوال هم من از شما دارم. واقعا این دختر باید چه کار کند؟!!!