·         ادبیات یعنی آداب. ولی تو کشور ما از ادبیات فقط حفظ کردن تاریخچه نویسندگان و شعرا مونده.

·         باید غیرت فرهنگی داشت. باید برای روح هزینه کرد. نباید همه چیز خور شد. باید پرسشگر باشیم. بعضی جاها لازمه که بی رحم باشیم. مثبت اندیشی همیشه خوب نیست.

·         ما در پادشاهی زندگیمون دوست داریم مثل اکثر پادشاهان حرفهای خوشایند بشنویم. از تلخی واقعیت فراری هستیم. دوست داریم فکر کنیم موفقیم و بر اساس همین دیدگاهمون چیزهایی رو که در واقع ارزشی ندارن جزو موفقیتهامون میشمریم. بعد که پرسیده میشه کجای زندگیت احساس خوبی داری؟ پاسخی نداریم

·         بخشهای وزیر و خدم و حشم وجودمون میگن بابا مهم نیست. که چی بشه... ولی یکی تو وجودمون نهیب میزنه.

·         اگه بخوای از اشتباهاتت دست بکشی و بیرون بیای باید مسئولانه بیای بیرون. وگرنه دوباره راه رو اشتباه میری.

 

·         بعضیها زخمهاشون رو قایم میکنن. نه فقط از بقیه، از خودشون. وقتی از خودمون قایم میکنیم دیگه معلوم نیست نتیجه ش چی میشه. باید باهاش روبرو بشیم و یک بار برای همیشه بزاریمش کنار.

 

·         به علت فقدان خودآگاهی، نمیتونیم اغراض پنهان و صداقتهای بقیه رو درک و تفکیک کنیم. و به همین خاطر ریاکاری رونق میگیره.

·         باید خودمون رو بفهمیم. در غیر این صورت دیگران رو هم نمیفهمیم.

 

·         وقتی خوشبختی درونی رو در امکانات بیرونی جستجو کنیم، از فرافکنی داریم استفاده میکنیم.

·         یکی از امکانات پوله. پول رضایت میاره؟ برای کی؟ برای اونایی که پولدار میشن ولی گرفتار نمیشن. اجازه نمیدن پول آرامششون رو به هم بزنه.

 

·         خوشبختی مقصد نیست. خوشبختی جاده ست. رویا تو سرتون نپرورونین که خوشبختیتون رو در گرو اون قرار بدین. نقد رو ول نکنین

 

·         دنیا رو مسئول نارضایتی خودتون ندونین

·         چراغ راهنمایی که در زندگیتون وجود داره، برای حال گیری نیست، فقط هست. بدنبال دلیل نگردید.

·         زندگی خود را بر اساس هستها ببینین نه فرافکنی ها. به جای غر زدن به تاریکی، شمعی رو روشن کن.

·         حواستون باشه دچار بادکردگی نشین. چون بالاخره عاملی بادتون رو میخوابونه، اونوقته که همه چیزتون میریزه به هم.

 

·         در یه جایی یه دگرگونی میتونه باعث سقوط ما از پوچی و نا امیدی بشه. این سقوط خوبه. ممکنه هزینه بر باشه ولی باعث میشه بینش درونی پیدا کنیم.

 

·         قربانی کردن یکی از بهترین راههای رهایی از خودبزرگ بینی است ولی نه خودکشی. زمانی باید برای رسیدن پافشاری کرد و زمانی باید دست کشید.

 

·         دیوانگی آزادی عمل بیشتری به ما میدهد. در درون هر کسی یک گوشه کوچک برای عقل احمقانه وجود دارد.

.

 

·         باید هم در روزهای دارندگی و هم در روزهای نداری احساس رضایت را تجربه بکنیم. اگه برای رضایت ، فقط روی داشتنها سرمایه گذاری بکنیم بالاخره روزی روز نداری میرسه و همه حساب کتاباتون به هم میریزه. زندگی بالا و پایین داره. باید حواستون به همه جوانبش باشه.

 

·         در داستان خضر ما میفهمیم که دلیلی ندارد برای اتفاقات بد اطرافمان دنبال توجیهات اخلاقی محدود خود بگردیم.

·         اجازه ندین اتفاقات بد ذهنتان رو فرا بگیره و باعث بشه به پوچی کشونده بشین. یه جاهایی از زندگی بازیه. ارزش ناراحتی نداره.

 

·         باید تقلا کنیم نه فقط در بدست آوردنهایمان، بلکه در تلاشهایمان احساس رضایت بکنیم.

·         اگه رضایت رو در مقصد بخوای بهش برسی ممکنه بد بخوره تو ذوقت. از مسیر رسیدن به مقصد لذت ببر.

·         وقتی همه چیز در تعادل است، آیینی بودایی می گوید که برای مرگ باید آماده شویم


درسهای رضایت از زندگی دکتر شیری

آغوش امن!

.