با هم خندیدن یا به هم خندیدن
سر کلاس دارم مهارت ارتباطی درس میدم...از یکی از پسرهای کلاس( مهران )
میخوام که باید مقابل همه بچه های تمرین کند تفاوت بین عصبانی بودن و پر
جرات بودن را. مثالش یادم نمیاد....فرض کنید دیر رسیدن به گیت فرودگاه و
رایزنی با مسوول گیت بوده باشه :
وقتی حالت عصبانی را میخواد تمرین کنه و صداش را بلند میکنه چون صداش نازکه و کلا هم در ادای حرف " راء" مساله داره ، صداش به عصبانیت نمیخوره و تعدادی از بچه ها میخندند . خودم را کنترل میکنم چیزی نگم؛ به آرومی رو میکنم به اعضای کارگاه (30-40 نفر) و نگاهی میکنم به دانشجوم مهران

حس میکنم خجالت کشیده، قرمز شده بود و دقیقا همانجایی بود که به خاسرش اومده بود تو این کلاس. مهران مثل خیلی از پسرها شاید نباشه که راحت حرف بزنند و دعوا کنند و ...کلا آرومتره...به خاطر صداش و تمسخرهایی که در دوران تحصیل گرفته منزوی شده است. خانواده اش مثل شیر پشتش هستند ولی خود مهران است که باید شیرگونه بشود
بهش میگم لطفا همین موضوع مسخره کردن و بی توجهی بقیه به ناتوانی های معمول بقیه مردم را به هم شاگردی هات تذکر بده و عصبانی هم تذکر بده
رو به کلاس هم میکنم و به ارامی میگم باید این جلو بیایید و ببینید چه استرسی آدم را فرا میگیره و صدا کلفتها اینجا ملوس شده اند! ما اینجا تو یک قایق هستیم و همه باید طوری پارو بزنیم که هارمونی قایق ( کلاس) حفظ بشه...به همدیگه کمک کنیم تا رشد کنیم نه اینکه مثل خیلی از لحظات غافل بیرونی فقط بخندیم !
مهران چند باری تمرین کرد...تا ایده آلی که مد نظرمه ، مقداری فاصله داره ولی خیلی چیزها تو اون کلاس فرق کرد....حس کردم 30% بهبود ارتباطی مهران ضربدر 45 روح مشتاق شد

دکتر علیرضا شیری